تولد محمدطاها جون

سلام علی احسان جونم
بازم مامان اومد تا برات از لحظه های شیرین زندگیت بگه
البته این روزا زیاد حال خوشی نداری ،انشالله که دوباره خوب خوب بشی
نفسم جمعه ای که گذشت تولد محمدطاها جون بود ما هم غروب جمعه با بابایی رفتیم البته قبلش
رفتیم مغازه ی اسباب بازی فروشی که اقای فروشندش دوست بابایی بود ،خلاصه اونجا از چیزی
خوشت نمیومد کلا دوست نداشتی اما یهو چشمت افتاد به فوتبال دستی اونقدر ذوق کردی که نگو
اما ترجیح دادیم فعلا نگیریم اخه مناسب سنت نبود ،به جاش چندتا چیز دیگه گرفتیم که خیلی دوستشون
داشتی که تو عکسا توضیح میدم







از دست شما بچه ها ببین چقدر هماهنگین
دست عمو و زن عمو درد نکنه که حسابی زحمت کشیده بودن تا به همه خوش بگذره
مرسی از پذیراییشون

اینم عکس وسایل جدیدت


تو بازی ها بیشتر این بازی رو دوست داری



تا میخواستم برات نقاشی کنم رنگ زرد رو میدادی ،وقتی رنگ زرد رو میزاشتم زمین
دوباره اونو به من میدادی معلوم شد که اون رنگ رو خیلی دوست داری


خب اینم از عکس
انشالله که تنت همیشه سلامت باشه و لبت خندون
راستی یادت نره که خیلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللی
دوستت دارم






تولد محمدطاها جون 







